مثنوی ناتمام

متن مرتبط با «دل بی قراره» در سایت مثنوی ناتمام نوشته شده است

آنچه باید درباره چه شعله ها ز دلت سرزد و زبانه گرفت بدانید

  • نیلوبلاگ

    موضوع «چه شعله ها ز دلت سرزد و زبانه گرفت» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی می‌کنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. به یاد آتش نشانان شهید پرواز آتش نشانها چه شعله ها ز دلت سرزد و زبانه گرفت                         که شوق شعله نشاندن به دل بهانه گرفتنه شغل بود بر تو که سکوی پرواز                               و ...

    ادامه مطلب
  • چه شعله ها ز دلت سرزد و زبانه گرفت

  • نیلوبلاگ

    غزلی از روحانی بزرگوار جناب آقای سید محمد عابدین زاده به یاد آتش نشانان شهید پرواز آتش نشانها چه شعله ها ز دلت سرزد و زبانه گرفت که شوق شعله نشاندن به دل بهانه گرفت نه شغل بود بر تو که سکوی پرواز و طور وادی اقدس دلت نشانه گرفت به شوق آیه "احیا" نفس زدی وآنگه چه نفس ها که از این نغمه ها ترانه گرفت چه خانه ها که ...

    ادامه مطلب
  • چه شعله ها ز دلت سرزد و زبانه گرفت

  • نیلوبلاگ

    غزلی از روحانی بزرگوار جناب آقای سید محمد عابدین زاده به یاد آتش نشانان شهید پرواز آتش نشانها چه شعله ها ز دلت سرزد و زبانه گرفت که شوق شعله نشاندن به دل بهانه گرفت نه شغل بود بر تو که سکوی پرواز و طور وادی اقدس دلت نشانه گرفت به شوق آیه "احیا" نفس زدی وآنگه چه نفس ها که از این نغمه ها ترانه گرفت چه خانه ها که ز ویران شدن رهانیدی به یمن بود تو قمری سراغ لانه گرفت تو با خطر از هر خطر گذر کردی هر آن خطر که ره هموطن شبانه گرفت لباس قرمز تو شعله بر شراره زند هجوم شعله شلنگت چو تازیانه گرفت چو می نهی قدمت در براز حادثه ها هوای وصف نبردت ره فسانه گرفت به هر مصاف نهی پا تو گشته ای پیروز اگر چه جان تو را شعله ظالمانه گرفت تپید قلب تو از بهر هموطن ای یل نشاط تو به خطر حال عارفانه گرفت چو ز...

    ادامه مطلب
  • دل بی قرار صادق آل پیمبر است

  • نیلوبلاگ

    یا امام صادق علیه السلام در غربت مدینه و بی یار می روی با حالتی شکسته و تب دار می روی عمامه ات کجاست عزیز دل نبی این گونه بی عبا و گرفتار می روی دشمن سوار مرکب و آقای من چرا پای برهنه همره اشرار می روی پیچیده عطر فاطمه در کوچه های شهر با یاد یاس و آتش و دیوار می روی مهمان جام زهری و در غربت و سکوت با ظلم اشقیا و به اجبار می روی آقا نشسته خون جگر بر لبانتان با چشم های بی رمق و تار می روی آنقدر با سکوت بقیع همنشین شدی مولای بی نشانی این سرزمین شدی از بازوی شکسته ی پروانه خوانده ای دلتنگ مادرت چه ...

    ادامه مطلب
  • دستم به دست پنجره فولاد و در دلم

  • نیلوبلاگ

    یا ضامن آهو اذن دخول... آمده ام عقده وا کنم اینجا کنار مرقدتان یک دعا کنم امشب دلم حوالی گنبد ... کنار صحن هی پرسه می زند... که شما را صدا کنم با دست خالی و دل پر غصه آمدم تا یک غزل برای شما دست و پا کنم من زنده ام به این دو سه بیتی که گه گدار تقدیم شاه تشنه کرببلا کنم دستم به دست پنجره فولاد و در دلم هیات به پاست تا که رضا ..یا رضا کنم من بی خیال عشق شما ...نه – نمی شود هیهات خاکبوسی تان را رها کنم آقا نمی شود که بمانم کنارتان..؟ جارو کش حرم بشوم ...تا... صفا کنم عکس ضریح حلقه زده گرد چشمهام میبارد از دوچشم ترم ... تا دعا کنم امضا کن این دوبیتی صدپاره را کریم رخصت ...

    ادامه مطلب