آمدی جانم به قربانت...
باز می گریند مادرهای غمگین، بی صدا
قاصدک با خود خبر آورده از سمت شما
داغ فرهاد است بر دل داغ شیرین بر لبش
آه کرمانشاهِ غیرت ، داغدار لاله ها
آمدی تا جان بگیرد باز کرمانشاه من
آمدی پیچید عطر گل میان کوچه ها
ای همیشه همدمِ رنجِ دلِ مستضعفان
شوق دیدارت تسلی داد اندوه مرا
شرمگینم گوشه ی عمامه ات خاکی شده
گرد و خاک غم گرفته تار و پود آن عبا
چون نسیمی خوش گذر کردی و بودی بی گمان
مرهمی بر زخم های سر پل و دشت بلا
یادگاری مانده از شوق حضورت تا ابد
اشک و لبخندی که جاری شد در این ویرانه ها
خانه ام هر چند ویران است و قلبم سوخته
هستی و دار و ندار من فدایت ... رهبرا
کاش مهمان می شدی در خانه ام ای نازنین
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا...؟! *
نعیمه امامی- 30آبان1396
برچسب: کرمانشاه,
نویسنده: رادین سلیمانی